تصور میکنم «حاج محمدی» ها از نواده های حاج محمد بزرگترین خانواده های قلعه حاجی و دهملا باشند. افراد زیادی با نام فامیل حاج محمدی در ان نواحی زندگی میکنند. سپس خانواده های مویدی، نعیمی، مقیمی، کردی، ابراهیمی، شمس و دیگران.برخی افراد دارای رنگ پوست سفید و چشمانی سبز روشن هستند که نشان از اهل ایل بودن و مهاجر جدید بودن دارد. نظر به اینکه ایل ها به دلیل قابلیت جابجایی میتوانستند با گله های شان از دست دشمان بگریزند، از حمله اقوام استپ های شمال دریای خزر و اعراب و اسکندر در امان ماندند و رنگ چهره آریایی شان را حفظ کردند. بقیه ساکنان ایران همه از دم تیغ این دشمنان گذشتند و چهره های مغولی که از شمال خراسان تا اصفهان دیده میشود همه از تخم و ترکه مغولها و نیز رنگ تیره پوست و چهره سامی در میان بیشتر اهالی ایران نشان از رد پای اعراب دارد. به همین جهت من چیزی بنام «آریایی اصیل» یا تیره آریایی ایرانیان را قبول ندارم. ما اغلب مخلوطی از نژادها هستیم.چشمه وسوه
چشمه وسوه اولین محل استراحت و ییلاقی پس از ورود به رشته کوه البرز است که در پای کوه «تپال» قرار دارد. چنانچه راه را ادامه بدهیم به چشمه سیرو و سپس داخل کوهستان میشویم که نمیدانم آیا امروز جاده ای کشیده اند یا خیر اما قدیم ها با کمک اسب و الاغ مردم از آن مسیر به روستای «موجن» و نیز روستای «میهمان دویه» در دل کوه میرفتند. و عجب جایی است میهمان دویه که قدیمها تنها با اسب و الاغ میشد به آنجا رفت و جاده ای نبود اما شنیده ام که سالهاست که جاده ای خوب برای میهمان دویه کشیده اند. اولین بار که به میهمان دویه رفتم 10 ساله بودم و بهمراه پدر و مادرم رفتیم. تو گویی یک گل از کوهستان ساخته اند و از یک طرف گلبرگ هایش را چیده اند که دشت معلوم شود و از طرف دیگر کوهستان البرز است که ده را احاطه کرده. عجب تابلوی زیبایی بود.عمه مادرم در آنجا بزرگ و محترم ده بود و همه کاره. بیشترین اهل آن ده از اقوام مادرم بودند. و چه ماست و کره و سرشیری و نان و ماستی ما آنجا خوردیم که هرگز فراموشم نمیشود. گوشت کباب بره و یا گوشت ته چین با سردست بره را در نواحی اطراف شاهرود باید حتما امتحان کنید. گوسفندان از گیاهان معطر دشت و کوهستان مانند پونه وحشی و آویشن میخورند و گوشت شان بسیار مطبوع است. هم گوشت بزغاله و هم بره هردو خوشمزه هستند. وسط یک گل نصفه است. از میهمان دویه که بطرف قلعه حاجی سرازیر میشوید احتمال دارد از آبادی سعد آباد گذر کنید. سعد آباد یک باغ بزرگ بدون دیوار است که در دهه های اخیر دست بدست گشته است. دایی و پسرخاله مادرم نیز مدتی صاحب آنجا بودند. اما نظر به دوری آن از ده و جاده زیاد کسی تمایل نشان نمیدهد. البته این صحبت قدیم است امروز را نمیدانم. من از کودکی آرزو داشتم که سعد آباد را بخرم. سعد اباد تشکیل شده است یک چشمه انباری و یک باغ بزرگ. آب چشمه که به اندازه شیر سماور می آید را در یک استخر جمع میکنند و پس از چند روز که به اندازه کافی آب جمع شد آنرا به بخشی از باغ و پای درختان سرازیر میکنند. بهترین چیزی که از سعد آباد بخاطر دارم دوتا درخت شاهتوت سیاه است که امیدوارم سایه شان برقرار باشد. بنظرم بیش از صد سال داشتند.
ادامه دارد..
tashakor
پاسخ دادنحذفخیلی ....گلید..همتونودوست دارم.
پاسخ دادنحذفباسلام.جناب اقای کردی احسن به این هوش شماماشاا...
پاسخ دادنحذفسلام اقا محسن عزیز.من دختر علی زینلی هستم.بابا از شما برای ما همیشه تعریف میکند و میگن که یکی از بهترین دوستانشان بودید.از شما بخاطر این سایت ممنونیم.خدانگهدار
پاسخ دادنحذفسلام اقا محسن عکسها هیچ کدوم باز نمیشوند لطفا حجم انرا پایین بیارید
پاسخ دادنحذفقابل توجه همه ی همشهریان عزیز می خواستم خبری بدهم اسم اقای غلامحسین سبزخو به سهراب تغییر نام پیدا کرده است
پاسخ دادنحذفسلام وبلاگ قشنگ وجذابی داری ؛ اگه دوست داشتی از طبیعت سرسبزاستان گلستان منطقه کتول دیدن کنید به وبلاگم سربزن اگه دوست داشتی لینک کن وبگومنم لینک کنم منتظرت هستم ممنون-katoul-afraz.persianblog.ir
پاسخ دادنحذففامیلی طالب پور برای کدام روستای شاهرود هستش؟
پاسخ دادنحذف